جشنواره نوروز در چشم انداز اسلام (صفحه ویژه)

نوروز هرسال در افغانستان به تجلیل گرفته می شود و مردم به اظهار شادمانی و مسرت می پردازند، همچنان در این روز مردم به سرقبرها و مزارها رفته به بلند كردن جنده و حتی به نواختن طبل می پردازند، این كه تجلیل و بزرگداشت این روز از دید اسلام و پس منظر تاریخی آن چیست؟ و چرا مردم این قدر به این روز اهمیت ویژه قایل هستند؟ و پیامد منفی و زننده تجلیل از این روز برای مسلمان چیست؟ آیا ما فرهنگ مستقل و مكتب فكری خود را نداریم كه برویم به تجلیل از عید زردشتیان و آتش پرستان؟
در این صفحه ویژه با ارائه مقالات گونه گون، به كنجاوی در این زمینه می پردازیم، تا بدین وسیله ابعاد و زوایای مختلف آن برای هموطنان عزیز روشن گردد.
· تفاوت میان عید و نوروز در جامعهء افغانی و در اسلام
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
...از آیات معتبر معلوم می گردد که انتحار ، خودکشی و اعمال تروریستی و قتل انسان های بیگناه مطلقا" حرام بوده و مخالف نصوص قرآنی میباشد ....
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
لطایف قرآنی

مزاح شیخ و ناصر الدین شاه
جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به اندازه ای عزت نفس داشت كه بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن كم كم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای با او كند.
وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین آورد، ولی از جایش حركت نكرد. ناصر الدین شاه كه قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت، گفت:
ایـها الشیـخ سخندان حكـیـم
گفته بودی من ندارم از تو بیم
می توانم گردنـت كردن دو نیم
شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند كرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم».
شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە كافی و وافی داد.
میهمان خجلت زده
مردی به دیدار كسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی كه صاحبخانه را از حضور خود ناراحت كرد. چون شب شد و هوا رو به تاریكی نهاد، صاحبخانه چراغی نیاورد.
میهمان پرسید: چراغ كجاست تا روشن كنیم؟
صاحبخانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حركت كردند. (سورە بقره،آیە20)
پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.
نماز اعرابی
از عربی پرسیدند: در نماز چه میخوانی؟
گفت:هجونامه ابولهب(سورە تبّت) و نسبنامە خدا (سورە توحید)(1)
سوره سجده دار
علامه حلی در كودكی نزددایی خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهی به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته می شد
و از نزد دایی خود فرار می كرد . دایی هم دنبال او می دوید ، و چون سریع تر از علامه می دوید ،به او می رسید ،اما همین كه
می خواست او را بگیرد علامه حلی یكی از آیه های سجده دار قرآن را می خواند و دایی مجبور می شد به سجده برود . به این
ترتیب علامه حلی فرار می كرد.
دیوانه نما
دیوانه نمای عاقلی را نزد معاویه بردند.معاویه گفت:آیا از قرآن چیزی می دانی؟گفت:میدانم و بسیار نیكو هم میدانم.معاویه گفت:بخوان.چنین خواند:
«بسم اللّه الرّحمن الرحیم.اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یخرجون من دین اللّه افواجاً!!»
معاویه به قصد مچ گیری فریاد زد:صبر كن صبر كن، غلط خواندی،یخرجون غلط است و یدخلون صحیح است.یعنی مردم را میبینی گروه گروه در دین خدا داخل میشوند.آن مرد بلافاصله جواب داد:این كه میگویی مربوط به زمان پیغمبر(ص) بود نه زمان تو.تا تو حاكم مسلمانان باشی مردم گروه گروه از دین خارج میشوند.
خویشاوندی خجالت آور:
روزی «عقیل» برادر امام علی(ع) در دمشق نزد معاویه نشسته بود.اتفاقاً آن روز عدهای از بزرگان شام و حجاز و عراق در آن مجلس حاضر بودند.معاویه به خاطر اینكه عقیل را دست بیاندازد و شرمنده كند گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا آیه «تبّت یدا ابی لهبٍ و تب؛بریده باد هر دو دست ابولهب» را شنیدهاید؟گفتند:بلی.معاویه گفت:این ابولهب عموی عقیل است.عقیل هم بدون معطلی در جواب گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا این آیه «و أمراته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد؛و همسرش در حالی كه هیزم كش دوزخ است و در گردنش طنابی از لیف خرماست» را شنیدهاید؟گفتند:بلی،عقیل گفت:این حمالة الحطب عمّه معاویه است.حاضران از این جواب عقیل خندیدند و معاویه ساكت شد.(2)
______________
1. مجله بشارت، شماره71
2. همان، شماره
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
راز آیه "ایاك نعبد و ایاك نستعین" در نماز

چرا در آیه "ایاك نعبد و ایاك نستعین" نون جمع آمده است؟
مفسران در این كه آیه شریفه "ایاك نعبد و ایاك نستعین" «متكلم به» نون جمع است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شكستگى؛ چند وجه آوردهاند، و نیكوترین آنها اینست كه: امام رازى در تفسیر كبیر آورده است. و خلاصه آن چنین است كه:
در شریعت مطهر "اسلام" كسى كه چند جنس گوناگون را در یك معامله بفروشد، و برخى از آنها معیوب باشد، مشترى مىتواند، یا همه آنها را بخرد، و یا همه آنها را پس بدهد .اما اختیار ندارد كه معیوبها را پس بدهد و بى عیبها را بردارد و در این مورد، چون نمازگزارى بیند كه عبادت او معیوب و ناقض است، آن را به تنهایى به پیشگاه پروردگار عرضه نمىكند، بلكه آن را به انضمام عبادت همه عبادت كنندگان: از انبیا و اولیا و نیكان ضمن یك معامله عرضه مىدارد. بدان امید، كه عبادت او در این ضمن پذیرفته شود. زیرا كه تمامى آن عبادات رد نمىشود. زیرا هرگاه، برخى پذیرفته شوند، برخى پذیرفته نشوند. پذیرفتن سالم و نپذیرفتن معیوب، تبعیض در یك صفقه (عقد ربیع) است و این، موردى است كه پروردگار، بندگان خویش را از آن، باز داشته است . پس، چگونه شایسته كرم پروردگارى اوست؟ او راهى جز پذیرش همه در پیش ندارد و مراد حاصل است .
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
پاره ای از آفات خدافراموشی عبارتند از:
1. خودفراموشى:
وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسیهُمْ أَنْفُسَهُمْ...؛1 و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خود فراموشى كرد.
بیمارى خودفراموشى یكى از بیمارى ها و آفت هاى خطرناك روحى است. كسى كه به این بیمارى روحى مبتلا گردد، حقیقت انسانى خویش را از یاد مىبرد و فراموش مىكند كه در زنجیره جهان هستى ذره اى ناچیز است كه براى تداوم حیات هر لحظه نیازمند فیض و عطاى الهى است. چنین كسى خود را مستقل و بى نیاز از غیر خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بینى گرفتار مىآید و تصور مىكند كه دیگران باید در خدمت او باشند. ریشه این بدبختى و گرفتارى این است كه او خدا را فراموش كرده و در نتیجه از حقیقت انسانى بى بهره مانده است. همان حقیقتى كه در زبان قرآن، قلب نامیده شده است و ظرف ادراك حقایق الهى و صفات عالى انسانى مىباشد.
وقتى انسان از یاد خداوند اعراض و در برابر آیات الهى بى اعتنایى كند و حتّى هنگامىكه دیگران آیات الهى را براى او مىخوانند توجهى نكند و چشم دل خود را به روى حقایق و معارف ببندد، در قیامت كوردل محشور مىشود.
2 و 3. زندگى مشقت بار و نابینایى در آخرت:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى؛2و هركس از یاد من روى گرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [سخت]خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مىكنیم.
كسى كه از یاد خداوند اعراض كند هدف آفرینش و حیات پس از مرگ را نیز فراموش مىكند و همه چیز را خلاصه در دنیا مىبیند لذا هیچ گاه از
دنیا سیر نمىشود. از این رو حتى اگر در دنیا دارا و توانمند بوده از ثروت و امكانات مادى فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنیاخواهى در وجودش زبانه مىكشد و هیچ گاه ارضا و سیراب نمىشود. مشكل اصلى این گونه افراد این است كه روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمىتوان با مادیات از بین برد. این تشنگى تنها با خنكاى یاد و ذكر خداوند از بین مىرود.
هم چنین كسانى كه نشانه هاى بى شمار قدرت و حكمت الهى را نادیده مى گیرند و غرق در مادیات هستند و از یاد خداوند و سرچشمه حیات مادى و معنوى غافلند، در حقیقت از بصیرت و بینایى محرومند. همین انتخاب آنها در این دنیا، تأثیر نهایى خود را در آخرت مى گذارد و باعث مى گردد كه نابینا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف و كرم الهى را نظاره كنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را كه سخت به آن نیازمندند، نمىبینند؛ آثار لطف و رحمتى كه شامل مؤمنان مى گردد و به آنها آرامش مىبخشد.
در ادامه آیه مىفرماید، این بنده اى كه خداوند او را كور محشور مىكند مى گوید: خدایا من كه بینا بودم چرا مرا كور محشور كردى؟ خداوند در پاسخ مىفرماید:
كَذلِكَ أتَتْكَ ءَایَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى؛3 همان طور كه نشانه هاى ما براى تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مىشوى.
آرى، وقتى انسان از یاد خداوند اعراض و در برابر آیات الهى بى اعتنایى كند و حتّى هنگامىكه دیگران آیات الهى را براى او مىخوانند توجهى نكند و چشم دل خود را به روى حقایق و معارف ببندد، در قیامت كوردل محشور مىشود. هم چنان كه او در دنیا خداوند و آیات الهى را فراموش كرد، خداوند نیز در قیامت او را به فراموشى مىسپرد. البته این بدان معنا نیست كه واقعاً فراموش مىشود و از ذُكر الهى خارج مى گردد، بلكه مقصود این است كه از آثار رحمت و انعام الهى محروم مىماند و خداوند او را گرفتار كیفر و عذاب مىكند.
4. سلطه شیطان:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ؛4 و هركس از یاد [خداى]رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى گماریم تا براى وى دمسازى باشد.
كسى كه از ذكر خدا غافل گشت، آماده پذیرش تسلط شیطان و وسوسه هاى شیطانى مىشود؛ زیرا هرچه انسان از یاد خدا فاصله بگیرد، به مادیات و لذت هاى دنیوى نزدیك تر و به ظواهر مادى و تعلقات دنیوى دلباخته تر مى گردد. وقتى هدف هاى مادى و تعلقات دنیوى براى كسى اصل قرار گرفت، او در پرتو وسوسه هاى شیطانى، براى رسیدن به هدف هاى ناپاك خود از هیچ كارى روى گردان نیست و از هر فكر و اندیشه شیطانى استقبال مىكند. با توجه به این حقیقت، امام صادق(علیه السلام) مىفرمایند:
لاَ یَتَمَكَّنُ الشَّیْطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ العَبْدِ إِلاَّ وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ؛1شیطان با وسوسه بر بنده تسلط مى یابد، مگر آن كه او از ذكر خداوند اعراض كرده باشد.5
_________________
1. حشر(59)، 19.
2. طه(20)، 124.
3. همان. 126.
4. زخرف(43)، 36.
5.یاد او،آیتالله محمدتقی مصباح یزدی
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
شیطان شناسی
با وجود این حقیقت که شیطان در عمل گمراه کردن انسان ها، محدودیت ها و ناتوانی هایی دارد که نداشتن استدلال و منطق از آن جمله است، توانمندی و استعدادهایی هم به اذن خدا در او وجود دارد که محورهای نفوذ جهت القاء و اغوای او معروف هستند.

ذیلاً به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
1- ایجاد وسوسه در انسان: شیطان از طریق القای شک و تردید در افکار و اعمال عقلانی و متمایل کردن افراد به خواهش های بی تعادل نفسانی، آنها را دچار وسوسه نموده و مقدمه انجام عمل خلاف را فراهم می آورد.
2- زیبا جلوه دادن گناه انسان: شیطان با استفاده از تمایلات نفسانی جاذبه های مادی و غریزی اعمال را طوری در نظر افراد سست ایمان زیبا جلوه می دهد که حدود و حقوق فردی و اجتماعی و عقلانی عمل فراموش شده و فرد بدون احساس گناه، مرتکب خطا و اغوای شیطان می شود.
3- انکار خدا توسط انسان های فریب خورده: انسان های مغرور و فریب خورده، چنان در خودشیفتگی و انانیت غوطه ور می شوند که خود را بی نیاز از رحمت و نعمات الهی تصور نموده، دست به طغیان و سرکشی می زنند و خود را در معرض نابودی و شکست قرار می دهند.
4- توبه و استغفار را انکار کردن: فریب خوردگان بر اثر ناامیدی، که از القائات شیطان است، امکان جبران و بازگشت به سلامتی را انکار نموده، قدمی در راه اصلاح خود و دیگران برنمی دارند، زیرا امیدواری به توبه و استغفار از نشانه های ایمان و مقدمه نجات است.
5- به تأخیر انداختن زمان توبه: وقتی آیه توبه نازل شد، شیطان بسیار ناامید و خشمگین شد و به فکر چاره افتاد. شیطان و دستیاران او با این امید خوشحال شدند که هم توبه کردن را از یاد مردم می بریم و هم زمان توبه را به تأخیر انداخته، فرصت توبه را به افراد نمی دهیم.
6- فریب انسان ها با زبان زیبا: بسیاری از شیاطین و منافقین فریب خورده توسط شیطان، بدون اینکه عمل سالم و صالحی داشته باشند، چنان در بیان توانمند نشان می دهند که تعجب افراد ظاهربین را بر می انگیزند. و اساساً بیشتر اهل حرف و سخن هستند تا اهل عمل سالم.
7- وعده جاودانگی به انسان محدود: شیطان به انسان که در نشئه روحانی باقی و جاویدان است، به دروغ وعده جاودانگی در دنیای محدود و موقت را می دهد و با آرزوهای فریبکارانه دنیایی، قیامت و حساب را از یاد او برده و او را به جاودانگی در جهنم مبتلا می کند.
8- از بین بردن جاودانگی روح تخیل افراد: وهم و خیال اسلحه شیطان است و اگر خیال با عقل مهار نشود، رابطه انسان را از واقعیات و حقایق عالم، از جمله جاودانگی روح الهی به تباهی برده و او را اسیر دنیای نفسانی و بی اعتدال می کند.
9- گذاشتن باطل در برابر حق: شیطان در برابر همه چیز حقیقی که اصل آن غیر قابل انکار است، موجودی خیالی و غیر واقعی و ضد حقیقت؛ یعنی، باطل را قرار داده و انسان های ظاهربین و بی فکر و بی استدلال را فریب می دهد و به تباهی می کشاند.
10- کوچک و آسان نمایاندن گناهان بزرگ: شیطان برعکس انسان های ساده اندیش به خوبی میداند که گناه و انحراف، مانند دانه ای است که در وجود آدمی و نفس ضعیف او خانه کرده و به تدریج فرد را به تکرار کارهای خلاف عقل و دین ترغیب می نماید و بر همین اساس، ارتکاب گناهان کوچک را دروازه گناهان بزرگ به شمار می آورد.
11- غفلت از قیامت با آرزوهای دراز دنیایی: از شیوه های شیطان برای فریب دادن انسان های غافل، این است که آرزوهای دراز را برای انسان ها مانند هدفی اساسی در آورده و عمر کوتاه انسان را در پی تحقق آرزوهای دراز به تباهی می کشاند و آینده محتوم و مهم؛ یعنی، روز قیامت را از یاد او می برد.
12- ایجاد شک و تردید نسبت به حقایق: اولین قدم فریب و اغوای شیطان، ایجاد شک و تردید در انسان های ضعیف نسبت به حقایق می باشد؛ زیرا پس از سلب ایمان و یقین از انسان است که شیطان می تواند تمام فریب های خود را انجام دهد. اساساً باید توجه داشت که شیطان در انسان های مردد طمع می کند.
13- شک درباره انبیاء: از دشمنی های بزرگ و فریب های شیطان این است که انسان های سطحی و ضعیف النفس را نسبت به حقانیت انبیای الهی دچار تردید می نماید. و برای این افراد فریب خورده، عقل آسیب پذیر و محدود و یا نیروهای ناشناخته و غیر واقعی را به عنوان منبع هدایت انسان ها معرفی می کند.
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
|
ادب |
|
|
برای ادامه مطلب اینجا را كلیك نمایید!
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
![]() |
|
در قرآن كریم پانزده آیه وجود دارد كه به آنها آیات سجده میگوینداین آیات در 14 سوره آمده است (سوره حج دو آیه سجده دار مستحبی دارد). كسی كه قرآن میخواند هنگامی كه هر كدام از آنها را بخواند و یا از كسی بشنود سزاوار است بعد از تمام شدن آیه سجده كند. چهار آیه از این آیات پانزدهگانه، سجده واجب دارد هنگام خواندن یا شنیدن این آیات، سجده نمودن واجب است. در یازده مورد بقیه سجده كردن مستحب است و به آن سجده مستحبّی یا «سجده مَنْدُوبَه» نیز میگویند. سجدههای واجب قرآن عظیم |
شماره ترتیب سوره های قرآن مبین و تعداد و شماره ی آیات آن شامل حقایق و اسرار عددی بسیاری است. در قرآن کریم چهار سوره دارای سجده واجب می باشند. سوره های سجده دار
واجب به ترتیب و تعداد آیات آنها عبارتند از:
1. سوره سجده (32:30)،2. سوره فصّلت (41:54)، 3. سوره نجم (53:62) 4. سوره علق (96:19).
1. این چهار سوره از قرآن مجید دارای آیه ای است که در آن امر به سجده برای خداوند متعال
شده است که به آنها "سُوَر عزائم" و آیه ی آن را "آیه ی سجده" می نامند.
2. شماره آیه های سجده دار در این چهار سوره عبارتند از:
سوره سجده (آیه 15)، سوره فصّلت (آیه 37)، سوره نجم (آیه 62) و سوره علق (آیه19).
اگر شماره این چهار آیه را با هم جمع کنیم عددی به دست می آید که مضرب 19 و 7 دارد (15+
37+62+19=133=19*7).
3. جمع ارقام شماره این چهار سوره نیز برابر با تعداد سجده های واجب (34) در نمازهای
یومیه (17 رکعت) است (5+1+7+3+2+6+9+1=34=17*2).
4. اگر شماره ترتیب این چهار سوره ی سجده دار واجب، که دو تای آن دارای حروف مقطعه
است را کنار هم بگذاریم عدد 32415396 به دست می آید که دو مرتبه (به تعداد سجده در
هر رکعت نماز) مضرب عدد 17 معادل رکعت های نمازهای واجب یومیه است (32415396=
17*17*112164).
جمع دو عدد 17 برابر با 34 و برابر با تعداد سجده های نمازهای واجب روزانه می باشد. آیا
با این همه نظم و هماهنگی، شکّی در تحریف و جابجایی سوره های قرآن عظیم وجود خواهد
داشت؟ آیا اعتقاد و ایمان صاحبدلان و حقّ جویان بیشتر نخواهد شد؟
5. سوره سجده جزء سوره های سجده دار واجب و مقطعه دار است، دارای تعداد آیه 30 و شماره ترتیب 32 می باشد که از این دو عدد رقم 3230 به دست می آید و مضرب 19 و 17 و 10 دارد که معادل تعداد کل حروف ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾و تعداد رکعت های نمازهای واجب روزانه و تعداد حروف تشکیل دهنده بدون تکرار ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ است (3230=19*17*10).
6. سوره فصّلت نیز جزء سوره های سجده دار واجب و مقطعه دار است، مجموع آیات و شماره سوره آن برابر 95 است که مضربی از عدد 19 می باشد (54+41=95=19*5). مضرب 5 می تواند اشاره به خواندن نمازهای پنج گانه یومیه در پنج وقت باشد.
7. شماره ترتیب و شماره آیه سجده دار در دو سوره سجده دار که حروف مقطعه دارند (سوره سجده 32 و آیه 15، سوره فصّلت 41 و آیه 37) در کنار هم عدد 32154137 را می دهد که مضربی از 19 دارد (32154137=19*1692323) و همچنین از طرف دیگر عدد 37411532 است و مضرب 19 دارد (37411532=19*1969028) نشان دیگری از عدم تحریف و جابجایی سوره ها و آیات قرآن مجید را آشکار می نماید.
﴿وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ﴾
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
آیا بعد از عطسه باید صبر كرد؟

پاسخ: در این باره دستوری در اسلام نداریم و اساساً روح اسلام با این گونه مطالب سازش ندارد تا آنچا كه دستور می دهد هنگامی كه تصمیم بر كاری گرفتید، اگر كسی فال بد زد اعتنا نكنید و بر خدا توكل نموده به دنبال هدف روان شوید و فال بد زدن را نشانه شرك قرار داده است.
آری درباره عطسه وارد شده است كه هرگاه یكی از شما عطسه كرد در حق او دعا كنید و بگویید ‹‹یرحمكم الله؛ رحمت خدا شامل حال شما گردد.طرف نیز متقابلاً دعا كند و بگوید:‹‹یغفر الله لكم: خداوند شما را بیامرزد›› اما صبر كردن قدری مكث نمودن و یا فرق گذاردن بین یك عطسه و دو عطسه، همگی افسانه است كه باید مسلمان آگاه و دانا از این افسانه ها بپرهیزد.
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
خداوند در قرآن، داستانهاى پیامبران را براى سرگرمى و وقتگذرانى انسانها، ذكر نكرده، بلكه هدف از این داستانها، عبرت و درسهاى آموزنده در ابعاد سیاسى، اجتماعى و فرهنگى و... است. هدف این است كه آنها اسوه و الگو و سرمشق جامعه باشند، چنانچه در مورد ابراهیم (علیه السلام) در آیه 4 سورهى ممتحنه مىخوانیم: قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه. مولف محترم جناب محمد محمدی اشتهاردی رحمه الله علیه نیز در این اثر ارزشمند این هدف را دنبال میکند.
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
داستان کودکان
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَآءَ مَرضَاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفٌ بِالعِبَادِ
بعضی از مردم (با ایمان و فداکار) جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند؛ و خدا نسبت به بندگان مهربان است.«سوره ی بقره آیه ی 207»
پس از درگذشت ابوطالب(عموی پیامبر صلی الله علیه و آله) که سرپرستی رسول خدا را به عهده داشت، زندگی بر آن حضرت سخت شد و مشرکان بر اذیت ایشان افزودند؛ تا جایی که با سنگ به پیامبر و یارانش حمله میکردند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از مشرکان مکه به تنگ آمد. تصمیم گرفت در سرزمینی دیگر، اندیشه ی دینی و الهی را گسترش دهد و به نیروها و امکانات مسلمانان تمرکز بخشد تا سازمان یافته تر عمل نمایند.
قبیله ی قریش می دانستند اگر پیامبر صلی الله علیه و آله بتواند از مکه خارج شود و به یارانش در مدینه بپیوندد، نیرومندتر خواهد شد زیرا دو قبیله ی مهم و سرشناس اُوس و خَزرَج برای یاری پیامبرصلی الله علیه و آله هماهنگ، مصمم و هم پیمان بودند.
از این رو، قبیله های قریش در اندیشه ی نقشه ای بودند که پیش از خروج پیامبرصلی الله علیه و آله از مکه بر او تسلط یابند و به شیوهای ویژه او را به قتل برسانند، تا مسؤولیت خاصی متوجه یک قبیله نشود.
بنابراین در محلی به نام دارالندوة گرد آمدند تا برای اجرای نقشه ی شوم خویش به تصمیم مشخصی برسند.
آنان از هر قبیله ای یک جوان جنگاور و شرور برگزیدند و شب خاصی را برای اجرای جنایت خویش تعیین کردند تا بر آن حضرت شبیخون زنند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را در بستر به شهادت رسانند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از طریق وحی از نیت و نقشه ی مشرکان آگاه شد:
«و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین».
حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از آگاهی از نقشهی مشرکان، نزد بهترین و نزدیک ترین و مطمئن ترین یار باوفای خود رفت. همان کسی که از نوجوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و اساس اسلام حمایت می کرد.
او اگرچه از اوج رذالت و درنده خویی دشمن آگاه بود، اما از قریش هیچ گونه ترسی نداشت. او شجاع ترین مرد عرب و نخستین کسی بود که به رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان آورد.
برای ادامه مطلب اینجا را كلیك نمایید!
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است
معجزات رسول اکرم
برخی از مستشرقان و کشیشان مسیحی به استناد آیاتی که قرآن به اقتراحات مشرکان در مطالبه معجزه جواب منفی داده است، مدعی شده اند که پیامبر اسلام به مردم می گفته من معجزه ای جز قرآن ندارم، اگر قرآن را به عنوان معجزه می پذیرید فبها و الا از من معجزه ای دیگر ساخته نیست. بعضی از نویسندگان روشنفکر مسلمان اخیر نیز همین نظر را پذیرفته اند و آن را به این شکل توجیه کرده اند که معجزه دلیل است، اما دلیل اقناعی برای بشر نابالغ و کودک که در پی امور اعجاب آور و غیر عادی است، انسان رشد یافته به این گونه امور توجهی ندارد و سر و کارش با منطق است، و چون دوره پیامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه دوره اوهام و خیالات ذهنی، پیامبر اسلام از اجابت درخواست هرگونه معجزه ای غیر از قرآن به اذن خدا امتناع کرده است.
می گویند: استعانت از معجزات و خرق عادات برای پیغمبران سلف اجتناب ناپذیر بود، چه راهنمایی ایشان به یاری استدلال عقلی در آن دوران، دشوار بلکه محال می نمود در عصر ظهور پیغمبر اسلام، جامعه بشری دوران کودکی را پشت سر گذاشته، به دوره بلوغ فکری پای می گذاشت. کودک دیروز که نیازمند مادری بود تا دستش گیرد و رفتنش بیاموزد خود می توانست بر روی پاهایش بایستد و عقلش را به کار اندازد، بی دلیل و حکمت نبود که پیغمبر اسلام در برابر اصرار منکرین و معاندین به آوردن معجزات و خرق عادات، مقاومت می ورزید و در اثبات حقانیت دعوت خویش به استدلال عقلی و تجربی و شواهد تاریخی اتکا می فرمود با وجود این همه اصرار و لجاجت منکرین، پیغمبر اسلام از آوردن معجزاتی نظیر آنچه پیامبران سلف می آوردند به امر خدا امتناع می ورزید و تنها بر قرآن به عنوان معجزه ای که نظیری برای آن نخواهد بود تکیه می کند.
قرآن معجزه خاتم پیامبران، خود دلیل دیگری بر خاتمیت رسالت است کتابی است محتوی حقایق عالم خلقت و تعالیم و راهنماییهای زندگی در کمال هماهنگی در جمیع جهات، معجزه ای در خور بشر رسیده و عاقل، نه کودک پای بند اوهام و تخیلات ذهنی (1).
برای ادامه مطلب اینجا را كلیك نمایید!
حق کاپی ونشر فقط با ذکر منبع مجاز است